محمد باقر شريعتى سبزوارى

307

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

منجر مىگردد ، پس نسبت نام‌برده « اعتبارى » خواهد بود ؛ و از اين‌جا روشن مىشود : 1 . نخستين ادراك اعتبارى از اعتباريات عملى كه انسان مىتواند بسازد ، همان نسبت « وجوب » و حتميت ( بايد چنين بكنم ) است و اين ، اولين حلقهء دامى است كه انسان در ميان فعاليت خود با تحريك طبيعت ، گرفتار وى مىشود . كبوتر براى نجات بچه‌اش به دام مىافتد و انسان با گرگ درگير مىشود و يا فرار مىكند به جهت همان بايد و ضرورت است كه تشخيص داده و يا قواى غريزى آن ايجاب كرده است . 2 . اعتبار وجوب ، اعتبارى عمومى است كه هيچ فعلى از وى بىنيازى ندارد ، پس هر فعلى كه از فاعلى صادر مىشود با اعتقاد به « وجوب » صادر مىشود ؛ يعنى اول تصور مىكند ، سپس انجام آن را ضرورى مىداند و اين نظريه اگر چه با مشاهدهء موارد افعال مختلف غير قابل قبول به نظر مىرسد ؛ چه بسيار اتفاق مىافتد كه انسان كارهايى را به‌واسطهء عادت يا نادانى يا عصبيت و مانند آن‌ها انجام مىدهد ، در حالى كه خود مىداند كارى غير لازم يا بيهوده و يا ناشايسته و نكردنى مىباشد . ولى باريك‌بينى در همين موارد ، صحت و درستى نظريهء نام‌برده را تأييد مىنمايد ، زيرا ما مىبينيم كسانى كه اين‌گونه كارهاى پستِ نابايسته يا ناشايسته را با اعتقاد و اعتراف به عدم لزوم يا با ايمان به لزوم عدم ، انجام مىدهند ، گاهى كه از آنان پرسيده شود كه « با اين‌كه مىدانيد و مىگوييد كه اين‌گونه كارها نكردنى است ، پس چرا اين كارها را مىكنيد ؟ » به عنوان عذر و پوزش پاسخ مىدهند كه چاره نداريم ، چون عادى هستيم و عادت كرده‌ايم و ترك عادت ، موجب مرض است يا در نكردن آن كار ، فلان محذور را داريم يا مجبور بوديم و از نكردن آن كار ، ترسيديم و مانند اين پوزش‌ها . روشن است كه مفهوم پوزش آن‌ها اين است كه وجوب فعل ، مقيد به عدم تحقق عذر بوده ؛ يعنى فعل در صورت تحقق عذر ، وجوب نداشته ، يعنى فعل با اعتقاد وجوب انجام گرفته و پوشيده نماند كه اوصاف ديگرى از قبيل اولويت و حرمت و مانند آن‌ها كه افعال گاهى پيدا مىكنند - چنان‌كه فقها افعال را به پنج قسم واجب و حرام و مستحب و مكروه و مباح قسمت كرده‌اند - دخلى به اين نوع وجوب كه مورد بحث ماست ندارند ، زيرا وجوبِ